تبليغاتX
نای نای
همه و همه بیان
 

این وبلاگ  با خانواده گانی که

در تظاهرات حضور سبز عزیزان خود را

از دست داده اند

ابراز همدردی می نماید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط حامد  | 

 100ways to love

1. Hug them.
2. Write a love note.
3. Call them at work just to say "Hi."
4. Give them a foot massage.
5. Tell them a joke.
6. Caress them with slow gentle strokes.
7. Go for a walk with them.
8. Send them a "happy gram."
9. Admit your mistakes.
10. Say: "I love you."
11. Indulge a whim.
12. Listen to them talk about an interest of theirs.
13. Be trustworthy.
14. Instead of complaining, tell them what you would prefer.
15. Look at them when you're in a discussion.
16. Send flowers.
17. Compliment something they did.
18. Offer to help.
19. Ask them to show you how to do something.
20. Call when you are going to be late.
21. Take them out to dinner.
22. Write them a poem about how special they are.
23. Cut out a cartoon they'll enjoy.
24. Ask them what they'd like sexually.
25. Go shopping together.
26. Take an afternoon drive.
27. Cuddle.
28. Put your arm around them in front of others.
29. Take them out on a surprise date.
30. Do something they want to do.
31. Listen.
32. Plan a candle light dinner.
33. Look at old photos together.
34. Serve them breakfast in bed.
35. Hold hands.
36. Share sexual fantasies.
37. Do a work project together.
38. Rub their back.
39. Take a shower together.
40. Carry their photo in your wallet.
41. Go away together for a weekend holiday.
42. Kiss them.
43. Smile more when you look at them.
44. Go for a bicycle ride together.
45. Surprise them with "special" attire.
46. Plan a picnic lunch.
47. Read something together about how to have a better relationship.
48. Repeat what they say before answering.
49. Say "Good morning" first.
50. Ask if they have a few minutes first before interrupting.
51. Send them a card.
52. Surprise them with a gift when it's a non-holiday.
53. Cook them a favorite meal.
54. Try a new restaurant.
55. Ask them how they feel.
56. Let them know when you are proud of them.
57. Ask for their opinion.
58. Turn on some romantic music.
59. Dedicate a song to them.
60. Send them a balloon bouquet.
61. Watch a sunset together.
62. Play a game together.
63. Have them teach you something they know.
64. Tell them they have the night off.
65. Go to a movie they select.
66. Ask them for a hug.
67. Wear some new cologne.
68. Take them to Bali.
69. Discuss future plans with them.
70. Ask if you can help when they look sad.
71. Ask them about their dreams.
72. Meet them for lunch.
73. Enlarge a scenic photo of a place you've shared.
74. Give them a gift certificate for their favorite store.
75. Tell them what you like about them.
76. Buy them a new perfume.
77. Take them to a scenic spot.
78. Send them a gourmet gift basket.
79. Send them a joke card.
80. Let them know when you've thought of them during the day.
81. Buy them a toy.
82. Compliment them to their friends.
83. Bring them a thirst quenching drink.
84. Tell them when they look attractive.
85. Send them a post card.
86. Invite them to a secret rendezvous.
87. Give them a massage.
88. Take a lesson with them.
89. Look at photos together of when you met.
90. Plan a vacation with them.
91. Listen openly to their opposing opinion.
92. Buy them a new piece of jewelry.
93. Watch a TV show they like with them
94. Write them a letter.
95. Listen to music with them, such as an old favorite.
96. Whisper sweet nothings in their ear.
97. Tell them what you like that they do.
98. Give a head massage.
99. Invite them to a concert.
100. Let them know you care.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/31ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

۲۰ دلیل برای اینکه به مرد بودن خود افتخار کنید : 

  1. نام خانوادگی بچه هايتان تابع
 نام خانوادگي شما است.

 2  .مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حد
 اکثر 30 ثانیه است.

 3.برای یک مسافرت یک هفته ای  تنها
 یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.

 ۴.در تمام شیشه های مربا و ترشی را
 خودتان باز می کنید.

 5..دوستان شما توجهی به کاهش یا
 افزایش وزن شما ندارند.

 6.جنسیت شما در موقع استخدام مطرح
 نیست.

 7.لازم نیست کیفی پر از وسایل بی
 استفاده را همه جا به دنبالتان
 بکشید.

 8.ظرف مدت 10دقیقه میتوانید حمام
 کنید و برای رفتن به مهمانی آماده
 شوید.
 

 9.همکارانتان نمی توانند اشك شما
 را در بیاورند.

 10.اگر در 34 سالگی هنوز مجرديد 
 احدي به شما ایراد نمی گیرد.

 11.رنگ اجزای صورت شما در هر صورت
 طبیعی است.

 12.با یک دسته گل می توانید بسیاری
 از مشكلات احتمالی را حل کنید.

 13.وقتی مهمان به خانه ی شما می آید
 لازم نیست اتاق را مرتب کنید..

 14.بدون هدیه میتوانید به دیدن
 تمام دوستان و آشنایان بروید.

 1۵.می توانید آرزوی هر پست و مقامی
 را داشته باشید.   

 16.حداقل 20 راه برای باز کردن در هر
 بطری نوشابه ی داخلی یا
 خارجی بلد هستید. 

 17.ضرورتی ندارد روز تولد
 دوستانتان را به خاطر داشته باشید.

 18.در تقسيم ارث سهم بيشتري مي
 بريد.

 19.احتمال مدير شدنتان زياد است.

 20.مي توانيد چند زن داشته
 باشيد.(احتياط! معلوم نيست خوشبخت
 شويد)

   

دلیل برای اینکه به مرد بودن خود افتخار کنید:


 1-  نام هر گل زيبايي كه در طبيعت
 است  روي شما مي گذارند.

 ۲- به راحتي و با اعتماد به نفس هر
 وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم
 و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد
 تا سكته كنيد.

 ۳- آن قدر حرف براي گفتن داريد كه
 هرگز كم نمي آوريد.

 4- عشق و هنر ابداع شماست.

 5- زيبايي مخصوص شماست.

 6- هميشه جوانتر از سنتان هستيد و
 هيچكس نمي داند شما چند ساله ايد.


 7- بهشت زير پاي شماست.

 8- هميشه تميز و نظيف هستيد.

 9- هميشه مقداري پول براي روز
 مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس
 از جاي آن خبر ندارد.

 10- مجبور نيستيد خانه به خانه
 برويد و خواستگاري كنيد مثل خانم
 ها در خانه مي نشينيد تا ديگران با
 كلي منت و خواهش و التماس و گل و
 هديه .......

 11- حق تقدم با شماست.

 12- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و
 كبود نمي شويد و خون به پا نمي
 كنيد.

 13- ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس
 اداره تان را در خانه خالي نمي
 كنيد.

 14- نصف بيشتر از صندلي هاي دانشگاه
 را شما تصاحب كرده ايد.
 
 15- به‌ جزئيات‌ زندگي‌ و
 رفتاري‌ با دقت‌ نگاه‌ مي‌كنيد
 و آنها را در حافظه‌ خود جاي‌
 مي‌دهيد.

 16- درصد كاركنان زن نسبت به كل
 كاركنان در حال افزايش مستمر است.

 17- ميانگين عمرتان بيشتر از
 آقايان است.

 18- موفقيت مردان مرهون زحمات شما
 است.

 19- مردان از دامن شما به معراج مي
 روند.

 20- حرف آخر را شما مي زنيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/01ساعت 7:39 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

انسانهاي بي‌لبخند
هر موقع ناراحت مي‌شد

آبي به صورت مي‌زد

 

بعدها هر موقع افسرده و غمگين مي گشت

دوش مي گرفت

 

ولي تازگي ها مي گويند :

 

مدتي‌ست كنار دريا زندگي مي‌كند

 

و مي خواهد در آينده هم ماهي شود و حال مي‌گويد :

 

فهميدم كه چرا انسان دريا را دوست دارد

 

چون ما انسانهائي بي‌لبخنديم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/02ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط حامد  | 

 

 گل سرخ و رهگذر...

وسط یه بیابون خشک و گرم یک گل سرخ زندگی میکرد که از تنهایی و

گرما دیگه کم کم داشت پژمرده میشد و از بین میرفت .

تا اینکه روزی رهگذری که داشته از اونجا رد میشده چشمش به گل

 سرخ میفته و کمی بهش آب میده ، دیگه از اون روز به بعد رهگذر برای

 گل سرخ آب میبرد و کمی کنارش می نشست ، روزی گل سرخ به

رهگذر میگه تو که اینقدر من رو دوست داری خوب منو پیش خودت

ببر که همیشه کنار همدیگه باشیم.

رهگذر کمی فکر میکنه و میگه : نمی تونم تو رو ببرم اونجایی که زندگی میکنم ،

 آخه اونجا جایی برای رشد تو نیست .گل سرخ خیلی غمگین میشه و  ....

رهگذر به گل سرخ میگه : ناراحت نباش ، هر روز میام پیشت میشینم

 و تا اونجا که میتونم نمی زارم تنها باشی .

از اون روز خیلی گذشته و رهگذر و گل سرخ هر روز بیشتر

 به همدیگه نزدیک میشن ...تا جایی که اگه گل سرخ یک روز

 رهگذر رو نبینه ...

گلبرگاش میریزه و خودش هم پژمرده میشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

   تنهايي

 

   تنهايي در گذر است و مرد راستين را فرا خواند

 

    اين چنين گويد بر جان آني كه به سويش شتافت

 

    اين منم آن تنهايي ژرف

 

    آنم كه گر نباشم مرد را نخواهد بود

 

   تا آنچه را كه ديگري از آن بي خبر است

 

   خبر دهد و نقشش را بر ديگري دهد

 

    و آن خبري را كه داده  مردي دگر باره آن را نفي كند و فراتر از آن را آورد

 

   مرا با آن شب ژرف همچون دو بال و چون او را در يابي مرا نيز خواهي يافت

 

   چرا كه رازهاي پنهان در دل شب نهفته است

 

   بنگر در آن تا شايد تو را كليدي باشد

 

   بر آن رازها كه گر اين گونه باشي تو نيز مرد گردي وهمچون آنان...

 

   منم آن رهي كه تو را بر فرزانگي باد كه شفقت جز من در دگری نیست

 

   نباشد در من آني كه تو از آن در گريزي تا عاقبت ذهن را در تو آزاد باشد

 

   بشتاب به سوي من كه گر آیی گريزانی

 

   از آنچه كه ديگران پسندند و شر باشد كه عاقبت تباهیست                     

 

    گويم آني بر من شتافت كه فراتر از خود در وجودش باشد

 

   بيا و مرا درياب كه عاقبت بر فراسوي هر آنچه كه خواهي رسي

 

    چرا كه تنها منم فراسوی نیک و بد

  

   وجودي تازه بر تو بخشم تا از گناه بزرگ آزاد گردي 

 

    روي به سوي آني كه خواهي و هر آنچه كه تو نامي عاقبت گردي

 

   بشتاب تا از آشفتگي رهايي يابي و دگر باره مرد را در خود يابي

 

   و گم نخواهي كردآني را كه ديگران گم كردند تا آنكه تباهي ره آنان شد

 

   تنهايي در گذر است و مرد راستين را فرا خواند

 

   اين چنين گفت بر جان آني كه به سويش شتافت

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/14ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

دوزخ اما تازه

 

 

باز باز آن درب من هر لحظه,چو انتظار وجود من هر لحظه

 

 

بيا بيا بسوي من چنان كه خواهي نه چنان كه گمان بري

 

 

منم منم آن سر به فلك اينك آن تصور نابهنگام از تو مرا زجر دگر

 

 

سخن بر آن مدار كه آتشم و... كه اينك دگر به

 

 

مرا بر آن كه بسيار ژرف و راز,چو بوم و شب

 

 

شرمم باد شرمم باد كه تو را  بر من پس چرا نه آن شيطان هدفناك را

 

 

كه بر من وعده اما مرا هم گمان بر آن كه دروغي بند بازان همچون

 

 

آه كه در من فراشد و فروشد خود بر خود پس چرا تو را اين چنين مباد

 

 

بيا بيا اي ابر مرد كه تو را در من تنها جاي نه دگر را

 

 

كه ديگر را در بهشت و بر ضعيفان آن مكان

 

 

مرا ديگر با ضعيفان چه كار كه گر آيند من نيزچو او عاقبت

 

 

و اينك تقدس باد بر من,كه دگر دست از آن كمدي شستم

 

 

ژرف را بر ژرف تحمل كه هر آنچه باد,در من

 

 

چو نيست فرومايگي و برده شاداست شاداست زندگي در وجودم 

 

 

رازهاي نگفته و گفته و هر آنچه كه هست ونيست در من

 

 

رقص و آواز,نوشتن وگفتن,انديشيدن و آنچه  را كه تونيك داني در سرشتم

 

 

منم منم آن اوجي كه گر رسي

 

 

 خنده زني بر تمامي نمايشهاي غمناك و جدي بودن هاي غمناك

 

 

اينك دگر بنايي تازه بر من باد واختلاف نيست روا

 

 

چرا كه پست نيست در اين مكان روا

 

 

اينك دگر باره آغازي تازه تر در شرف

 

 

باز باز آن درب من هر لحظه چو انتظار وجود من هر لحظه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/14ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک  ظرف  آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟

بیرون می پرد!درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست وباید برود!

حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟

استراحت میکند...چند دقیقه بعد به خودش می گوید:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.

نتیجه اخلاقی داستان!

زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم و   وقت را از دست بدهیم وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است .همه ما باید نسبت به جریانات زندگی مان آگاه وبیدار باشیم.

سوال؟

اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟

البته که می شوید!سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !

اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه،یک کیلو ماه آینده و...آیا بازهم همین عکس العمل را نشان می دهید؟نه!با بی خیالی از کنارش می گذرید.

برای کسانی که  ورشکسته می شوند ،اضافه  وزن  می آورند یا طلاق  میگیرند  یا آخر ترم  مشروط  می شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟  

زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.

اصل قورباغه ای به ما هشدار می دهد که مراقب تمایلات خود باشید!

ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم :به کجا دارم می روم؟آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.

خلاصه کلام

شاید این نکته رعب انگیز باشد اما واقعیت این است که هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید وپایین بیفتید.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/14ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

من ماندم تنهای تنها

من ماندم تنها میان سیل غمها حبیبم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/09ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

          با تو حکایتی دگر                                                               

                                       این دل ما به سر کند

                                                                         شب سیاه قصه را

                                                                                                        هوای تو سحر کند

         باور ما نمیشود

                                       در سر ما نمیرود           

                                                                           از گذر سیته ما

                                                                                                        یار دگر گذر کند

توبه نمیکند اثر

مرگ مگر اثر کند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/24ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط حامد  |